پارت صد و بیست و یک :

لحظاتی اتاق پر شد از صدای سکوت...! شمیم کنار دیوار سُر خورده و بی‌صدا اشک می‌ریخت. جهانیار لبه‌ی تخت نشسته و آرنج‌ها را به زانوها تکیه داده بود؛ با مشت آهسته و پی در پی به کف دست می‌کوبید. با پنجه‌ی یک پا روی زمین ضرب گرفته بود و کنج لبش زخم شده بس که زیر دندان فشرده بود. دخترک چندبار لب گزید و زبان روی لب کشید تا قفل دهانش باز شود و بتواند حرفی بزند. با کمی تقلا بالاخره صدایش را آزاد کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نن

    0

    وای نگارجان میخواستی اوضاعشون روسخت کنی خوب یه طور دیگه ولی نه اینجوری نکه شمیم رو بد کنی تازه بعدکلی که گفتی شمیم خوبه وپاکه دیگه خواننده اون حس علاقه رو به شمیم نداره

    ۴ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان

    عزیزم... اگر تو دنیای واقعی یه دختری تو سن کم، بخاطر کمبود محبت، تجربه یا هرچی یه بار چنین اشتباهی کنه دیگه لایق دوست داشته شدن یا عشق نیست؟ اونم وقتی مدت‌هاست مسیر درست رو پیش گرفته. کارش رو توجیه نم

    ۴ سال پیش
  • دخترای من

    1

    وای قلبم یعنیا خدا باعث این اذیت آزار هارو نابود کنه با دل این دوتا این کارارو میکنه 🙏😤یعنی این رمان عالیه مرسی نویسنده ی عزیز 🙏

    ۴ سال پیش
  • نفسم

    7

    پنهون کردن حقیقت زندگی ..بدترین بی اعتمادی را ب همراه داره..شمیم درسته ترسیده ولی نباید باجهان اینطوری میکرد

    ۴ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!